تبليغاتX
www.ehsanrahbar.blogfa.com

محمدرضا باهنر در گفت‌و‌گو با اعتماد ملي:
در فضاي امنيتي نقل و نبات پخش نمي‌كنند

گروه سياسي، اكبر منتجبي، فرزانه آييني: اين روزها روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب براي توليد مطلب و مصاحبه وضعيت ناگواري دارند. زيرا اصلاح‌طلباني كه به زندان نرفته‌اند براي آنكه مشكلي برايشان پيش نيايد حاضر به مصاحبه نمي‌شوند و اصولگرايان نيز براي آنكه آنها را نزديك به موسوي و كروبي نخوانند، مطبوعات اصلاح‌طلب را بايكوت مي‌كنند. در اين وانفسا كه افراد هر جناح از ترس و نگراني لب به سخن نمي‌گشايند، گفت‌وگو با محمدرضا باهنر غنيمت است. چراكه باهنر از مهم‌ترين افراد بانفوذ مجلس است كه توانسته در كنار انتقادات آشكارا از احمدي‌نژاد، روابط خود را با او حفظ كند. از اين گذشته اين عنصر سياسي به لحاظ تشكيلاتي، پايگاه قابل‌توجهي براي سران جناح راست دارد. اين‌چنين است كه او به عنوان نماينده اصولگرايان به ديدار ميرحسين موسوي مي‌رود و يك ساعت و نيم با او به بحث مي‌نشيند تا ميرحسين بپذيرد در چارچوب وضعيت موجود، فعاليت‌هاي سياسي خود را ادامه دهد. او در اين مصاحبه نه‌تنها به حوادث پس از انتخابات رياست‌جمهوري پرداخته بلكه دلايل حمايت خود را از احمدي‌نژاد نيز بيان و تلاش كرده، براي اولين بار در يك مصاحبه اختصاصي دلايل عدم تقلب در انتخابات رياست‌جمهوري را بيان كند. او همچنين فضاي امنيتي كشور را تاييد مي‌كند و مي‌گويد: «در فضاي امنيتي نقل و نبات پخش نمي‌كنند.» گفت‌وگو با باهنر در زمان تعطيلات مجلس در دفتر او صورت گرفت.

به عنوان اولين سوال، ما در زماني داريم با شما مصاحبه مي‌كنيم كه مجلس تعطيل است و نمايندگان به تعطيلات رفته‌اند اما شما همچنان در محل كارتان هستيد، كار خاصي داريد؟
خب، برخي از كارهاي باقي‌مانده بود كه بايد رسيدگي مي‌كرديم.
تصور ما اين بود كه دل‌مشغولي‌هاي شما در اين روزهاي خاص آنقدر زياد است كه فرصت تعطيلات رفتن نداشته‌ايد؟
نه، اتفاقا ما گشت‌وگذارمان را هم كرده‌ايم و حالا هم مشغول كارهاي‌مان هستيم.
خاطرم هست كه پيشتر وقتي با شما مصاحبه كردم، درباره عملكرد آقاي احمدي‌نژاد بعضي جاها كه ايشان تند رفته بودند گفته بوديد ما ترمز قطار احمدي‌نژاد را مي‌كشيديم، الان دو سال از آن مصاحبه گذشته آيا موفق شديد كه اين ترمز را بكشيد؟
اين واژه در زمان بررسي علت هدفمند شدن يارانه‌ها مطرح شد. دولت نظرش اين بود طرح هدفمند كردن يارانه‌ها كه يك پروژه بزرگ و خطير بود را اجرايي كند اما برداشت ما اين بود كه اين طرح نيازمند كار كارشناسانه بيشتر است، بر همين اساس تاكيد كرديم كه بحث هدفمند كردن يارانه‌ها يك سياست راهبردي است و اگر بخواهد اجرايي شود بايد جزئيات آن براساس قوانين تصويب شود، اين عبارت نيز در اين‌باره بيان شد.
شما هميشه يكي از منتقدهاي دولت آقاي احمدي‌نژاد بوديد، اكنون كه عمر دولت نهم به پايان رسيده، عملكرد آن را چگونه مي‌بينيد؟ آيا مطالبات مردم را پاسخ داده است؟
در مجموع بله، البته در همه ابعاد دولت يك نمره مساوي ندارد، در بعضي ابعاد كارهاي قوي و خوبي انجام داده و در برخي ابعاد ما اميدواريم در دولت دهم اصلاحاتي انجام دهد كه نواقص مرتفع شود.
بطور مصداقي مي‌فرماييد؟
مثل عمران و توسعه و آباداني و پيشرفت علم و فناوري‌هاي جديد و... فكر مي‌كنم دولت سنگ تمام گذاشت و قوي كار كرد. شايد بتوانيم بگوييم كه در همه دولت‌ها بعد از انقلاب ما به دولت نهم نمره و رتبه اول را مي‌دهيم. كارهاي زيادي انجام داد، دولت بسيار پركار و پرتلاش بود و به كف جامعه و طبقات پايين جامعه خيلي خوب رسيد. در بعضي از كارهايي كه مدت‌ها زمين مانده بود مثل پرونده هسته‌اي و پرتاب ماهواره در بيوتكنولوژي و نانوتكنولوژي رشدهاي خيلي خوبي داشتيم البته ما قبول داريم و منصفانه هم بايد بگوييم كه خيلي از اين كارها زيربنا و شالوده‌اش در دولت‌هاي گذشته بنا شده بود اما روند حركت در دولت نهم بسيار پرشتاب بود.
به نظرتان اين شتاب مثبت بوده است؟
در بحث فناوري‌ها عموما مثبت بوديم، در بحث هسته‌اي و فناوري‌هاي جديد و هوا فضا. چرا كه تراز جمهوري اسلامي ايران را ارتقا داد. البته در كنارش هم هزينه‌هايي داشته است مثلا در سياست خارجي و در روابط خارجي اروپايي‌ها و آمريكايي‌ها غرغر مي‌كنند.
مثلا چهار تا قطعنامه نصيب ما شد؟
بالاخره ما بايد اين هزينه‌ها را تحمل كنيم. بعضي‌ها از اين 4 تا قطعنامه مي‌ترسيدند و حاضر بودند ما را در سطح افغانستان و پاكستان نگهدارند.
شما فكر مي‌كنيد ارزشمند است؟
شما لطفا از طرف من تحليل نكنيد. ما مي‌گوييم بايد كارمان را به‌گونه‌اي اداره كنيم كه هيچ قطعنامه‌اي برايمان صادر نشود. با كارهاي نويي كه صورت مي‌گيرد، تراز كشور مي‌خواهد تغيير كند، اين تراز هزينه‌هايي دارد. من بارها گفته‌ام كه ما به نمايندگي از طرف مردم آمادگي پرداخت اين هزينه‌ها را داريم اما اين هزينه‌ها را مي‌توان با تدبير به حداقل كاهش داد. كار بايد انجام شود. مي‌توان اين كار را با بي‌تدبيري انجام داد كه هزينه‌اش بالا است و مي‌شود با تدبير هزينه آن را پايين آورد. بعضي‌ها به خاطر اينكه هزينه‌ها را پايين بياورند مي‌گويند كه كار انجام نشود. ما اين را محكوم مي‌كنيم و قبول نداريم. اگر يك قطعنامه صادر شود، بهتر از 3 قطعنامه است اما اگر غربي‌ها تهديد كردند كه نمي‌گذاريم شما فناوري هسته‌اي داشته باشيد و 15 قطعنامه صادر مي‌كنيم، ما مي‌گوييم كه حرفي نداريم قطعنامه صادر كنيد. مهم اين است كه كار بايد انجام شود و نبايد به هيچ قيمتي تعطيل شود.
فكر مي‌كنيد اين درايت در دولت نهم وجود داشت؟
اين نسبي است و نمره صفر و صدي نمي‌توان به آن داد. ما به كارنامه نمره مي‌دهيم ولي حرف گرد نمي‌زنيم كه اين خوب است. ما 2، 3 ضابطه را مي‌گوييم و در همين راستا فرهيختگان، رسانه‌ها و ديگران بحث كنند، اگر بعضي‌ها استدلال كنند كه ما اين كار را مي‌توانستيم با 2 قطعنامه به همين نقطه برسانيم ما حرف‌شان را مي‌شنويم، اما اگر بگويند براي اينكه قطعنامه نگيريم خوب است اين كارها انجام نمي‌شد ما اين مواضع را قبول نمي‌كنيم.
پس به علت همين مواضع از كانديداتوري محمود احمدي‌نژاد حمايت كرديد؟ يعني كارنامه او را مثبت مي‌ديديد؟
مجموعا تشكل‌هايي كه بنده وابسته به آنها بودم از احمدي‌نژاد حمايت كردند و احساس ما اين بود كه در مجموع او، نمره مثبتي دارد.
يعني نقاط ضعف را نديديد؟
خير. معنايش اين نيست كه نقاط منفي را نمي‌بينيم، نقاط منفي را نيز ديديم و صحبت كرديم چون يكي از شعارهاي‌مان قبل از انتخابات اين بود كه دولت دهم بايد كارآمدتر از دولت نهم باشد.
اين سخن عبور از احمدي‌نژاد تلقي شد، شما چنين تلقي‌اي داشتيد؟
كارآمدتر شدن دولت لزوما عبور از احمدي‌نژاد نيست، احمدي‌نژاد مي‌تواند در دور دهم باشد اما با نقاط ضعف كمتر و نقاط قوت بيشتر.
به نقاط ضعف دولت نهم اشاره نكرديد؟ مثلا بايد چه كار كند كه تلقي شما اين باشد عملكرد او مثبت است؟
اول از همه قانونمداري است. من فكر مي‌كنم اگر ما به عنوان مجلس بتوانيم با دولت بر سر قانونمداري دولت به تعامل برسيم، تا حدود زيادي نقاط ضعف مرتفع خواهد شد چراكه خيلي از نقاط ضعف را با اين تعامل مي‌توان پوشاند.
يعني مجلس، كارشناسي‌تر از دولت رفتار مي‌كند؟
نه، نه. مي‌خواهم بگويم كه در قوانين موضوعه كشور يكسري قوانين بالادستي داريم، مثل چشم‌انداز بيست ساله مثل برنامه‌هاي توسعه، مثل قوانين بودجه كه فكر مي‌كنيم در اين قوانين چون از قبل كارهاي وسيعي بين قواي سه‌گانه صورت گرفته است، دولت بايد در حين اجراي برنامه‌هاي خود آنها را مدنظر داشته باشد.
شما از عدم قانونمداري صحبت مي‌كنيد و آن را ضعف دولت نهم عنوان مي‌‌كنيد اما آقاي احمدي‌نژاد در برنامه‌هاي تبليغاتي‌اش مرتبا به حركت در چارچوب قانون تاكيد مي‌كرد، يعني او نمي‌پذيرد كه خارج از قانون رفتار كرده است؟ خود چگونه مي‌خواهيد با ايشان تعامل كنيد وقتي او نمي‌پذيرد خارج از قانون رفتار كرده است؟
بنده عرض كردم كه سياه و سفيد ماجرا را گنده نكنيم. ما مي‌گوييم كه برنامه‌هاي چشم‌انداز پنج ساله با تلاش و هماهنگي بين دولت و مجلس بسته مي‌شود و در اين تعامل، نقاط ضعف دو قوه پوشش داده مي‌شود، بنابراين اگر قانونمداري محور قرار گيرد خيلي بهتر است. لازم است به يك جمله عرفي- عقلايي در اين ميان اشاره كنم كه مي‌گويد «قانون بد» بهتر از بي‌قانوني است، ما هيچ ادعايي در مورد قوانين مجلس نداريم، چراكه ممكن است در آنها نقاط ضعفي وجود داشته باشد. بالاخره توليد، توليد بشري است، توليد الهي كه نيست بنابراين وجود نقاط ضعف طبيعي است و اين اصل كلي را بايد بپذيريم كه اجراي قانون بد بهتر از بي‌قانوني است. اگر بر اين تفاهم داشته باشيم، فكر مي‌كنم بسياري از نقاط ضعف را مي‌توانيم برطرف كنيم، البته به اين معنا نيست كه دولت نهم همه كارهايش غيرقانوني بوده ولي خلاصه سخن اينكه ما مي‌توانيم در اجراي قانون تفاهم بيشتري با دولت داشته باشيم.
اشاره كرديد كه در آستانه انتخابات از احمدي‌نژاد حمايت كرديد ولي در همان زمان مباحثي مطرح شد كه شما و آقاي لاريجاني و برخي ديگر عملكرد آقاي احمدي‌نژاد را تاييد نمي‌‌كرديد و در صدد هستيد فردي بهتر از ايشان را پيدا و بر سر او تفاهم كنيد. اينكه خبري پيچيد كه در اين راستا جلسه‌اي با حضور شما و آقايان لاريجاني و ناطق‌نوري در منزل شهيد مطهري تشكيل شد، مي‌توانم بپرسم دنبال چه كانديدايي بوديد؟
چه ايرادي دارد دنبال شخصي كه كارآمدتر و صالح‌تر است بود اين يك كار عقلايي است. و اين مساله مخصوص احمدي‌نژاد، بنده يا آقاي لاريجاني نيست. ما فكر مي‌كنيم كه اگر مبناي ارزش‌هاي اسلامي بخواهيم كار بكنيم بايد به دنبال فردي صالح و كارآمد بود. حتي روايتي هم در اين باره و با اين مضمون داريم كه اگر كسي فردي ديگر را صالح‌تر از خودش بداند ماندن در آن مسووليت برايش حرام است. بنده اصلا كاري با آقاي احمدي‌نژاد ندارم اما اگر ببينم كسي در مجلس بهتر از من مي‌تواند مسووليتم را داشته باشد و مانع بشوم يا خودم بخواهم دنبال قضيه بروم خود محوري و خودخواهي كرده‌ام. اگر از خود آقاي احمدي‌نژاد هم سوال شود كه اگر كسي بهتر از شما پيدا شود كه بخواهد رئيس‌جمهور شود، موافقيد يا نه، بايد جوابشان مثبت باشد، چراكه اگر جوابشان اين باشد كه بنده حتما بايد رئيس‌جمهور باشم اين اول انحراف و تباهي و گمراهي است، بنابراين تلاش براي پيدا كردن يك شخص بهتر از ديدگاه عقلا مزموم نيست.
و حالا كه از احمدي‌نژاد دفاع كرديد به او نمره 20 مي‌دهيد؟
نه، ماه نمره 20 نمي‌دهيم، بعيد مي‌دانم كسي بخواهد نمره 20 بدهد. حتي بعيد مي‌دانم خود احمدي‌نژاد هم به خود نمره 20 بدهد. حتما ايشان هم قبول دارند كه يكسري مشكلات داشته‌اند، اما مجموعه هم آن رفت‌وآمدها ، اين بود كه از احمدي‌نژاد حمايت كنيم.
چرا؟
چون براي تحقق خواسته خود بايد روي قابليت راي‌آوري و مقبوليت فرد مورد نظر حساب مي‌كرديم. ممكن بود فردي قابليت بالايي داشته باشد اما مقبول نباشد و بالعكس. تدبير اين است كه اين قابليت و مقبوليت را به نقطه ايده‌آل برسانيم. ما بعد از سبك سنگين كردن‌ها احساس كرديم كه بهتر از آقاي احمدي‌نژاد كسي كه بتواند راي بياورد نيست و در نظام جمهوري اسلامي و نظام دموكراسي هم راي آوردن شرط است.
يعني فرد شايسته‌اي بود كه پيشنهاد شما براي كانديداتوري را قبول نكرد؟
ببينيد، اينكه از افراد خودشان قبول نكردند كانديدا شوند يك بحث است اما اينكه ما تحليل كنيم، مردم قبول مي‌كنند يا نه يك بحث ديگر است. ممكن است بنده قبول كنم كه مسووليتي را داشته باشم اما شرط تحقق آن كه راي‌آوري است را نداشته باشم. براي همين مجموعه تشكل‌هاي اصولگرا به اين نتيجه رسيدند كه آقاي احمدي‌نژاد بهتر از ديگر كانديداهاي احتمالي اصولگرا است.
شما پيش‌بيني مي‌كرديد كه احمدي‌نژاد پيروز انتخابات شود؟
من احتمال خيلي بالا مي‌دادم كه ايشان راي بياورند.
پيش‌بيني مي‌كرديد مشاركت مردم بي سابقه باشد؟
تا اين حد را نه. شايد افرادي بودند كه پيش‌بيني اين سطح از مشاركت را مي‌كردند اما من شخصا تصور نمي‌كردم. فكر مي‌كنم يكي از دلايل آن بحث‌هايي بود كه مطرح شد.
منظورتان از بحث‌ها، مناظره‌هاي تلويزيوني است؟
بله، اميدوارم براي دفعات بعد اين بحث‌ها با هزينه‌هاي كمتر، تكرار شود. اين بار هزينه اين بحث‌ها خيلي زياد بود.
پيش‌بيني مي‌كرديد آراي آقاي احمدي‌نژاد چند درصد باشد؟
درصد احتمالات دقيق نبود چرا كه امواج اين 20 روز (20 روز مانده به انتخابات) امواج كاملا متلاطمي بود. مجموعه معدل نظرسنجي‌ها همواره احمدي‌نژاد را جلوتر از بقيه كانديداها نشان مي‌داد. البته بحث بالا بودن آراي منفي احمدي‌نژاد نيز مطرح بود كه آن مناظره‌ها، آراي منفي او را جبران كرد.

يعني سخنان بي‌پرواي آقاي احمدي‌نژاد باعث كم شدن آراي منفي او شد؟
ببينيد آراي آقاي احمدي‌نژاد ناشي از دو رويكرد بود يكي همان كار 4 ساله مداوم بود. تفاوتش با كار دولت‌هاي ديگر در اين بود كه اين كارها به ذائقه مردم رسيد، يعني عمران و آباداني‌اي كه در روستاهاي دوردست اتفاق افتاد يا اصلاح حقوق و دستمزدها را مردم ديدند و چشيدند. البته بعضي‌ها مي‌خواستند كه بحث افزايش حقوق بازنشستگان در نظام هماهنگ پرداخت را به انتخابات رياست جمهوري مرتبط كنند اما اين طرح در اواخر مجلس هفتم تصويب شده بود كه در سال 88 اجرايي شد يا بحث سهام عدالت كه واگذاري سهام طي دو سال پيش‌بيني شده بود اما مجامع، شركت‌ها و استان‌ها معمولا سود سهام‌ها را يكسال و نيم پرداخت مي‌كنند كه بعضي‌ها به آن ايراد گرفتند كه مي‌خواستند در آستانه انتخابات اين سودها را بپردازند. اين حرف‌ها درست نبود چرا كه اگر بحث كارشناسي روي آن صورت بگيرد مي‌بينيد كه كاري غير معقول و غير نرمال نيست، من مي‌خواهم بگويم كه اينها به ذائقه‌هاي مردم رسيد.
خيلي‌ها اعتقاد دارند كه اين كارهاي دولت پخش پول بود؟
حالا درباره اين پخش پول بايد بحث‌هاي جدي و فني شود.
خود مجلس نيز منتقد برخي از اين اقدامات بود، نبود؟
ممكن است اما من مثالي مي‌زنم در منطقه كهنوج و جيرفت حدود 150 تا200 خانوار زندگي مي‌كنند كه در تاريخ بشريت آنها نتوانسته‌اند بروند زير سقف زندگي كنند. يعني كپرنشين بودند. زمستان و تابستان در كپر زندگي مي‌كردند كه با مصالح بنايي روي سر آنها نبود، 30 سال هم از انقلاب گذشته و تغييري در شرايط آنها اتفاق نيفتاده بود؛ اما ظرف اين سه سال براي همه آنها خانه ساخته شد به خاطر همين اعلام كردند كه در كهنوج و جيرفت و مناطقي از اين دست آراي احمدي‌نژاد 90درصد است. من هم با ترس هم با جديت، مي‌گفتم آن 10 درصد چرا به احمدي‌نژاد راي ندادند. چه دليل دارند كه به احمدي‌نژاد راي ندهند.
اما همه جاي كشور كه كهنوج و جيرفت نبود، اتفاقا در همين شهرهاي كوچك، تورم خود را بيشتر نشان مي‌داد.
اين را مردم حس مي‌كنند. ممكن است كه تورم هم بوده باشد و يا خانه‌هايي كه دولت در فلان منطقه ساخته، تورم ايجاد كند اما آن فرد درك نمي‌كند با پولي كه براي او خانه ساخته شده كشور تورم ايجاد شده است. بحث شاخص‌هاي كلان بحث‌هاي ديگري است و اينكه احمدي‌نژاد پول نفت را سر سفره‌ها برد، بحث ديگري است كه محقق شد. احمدي‌نژاد بخش عمده‌اي از راي‌اش را اينگونه جمع كرد و مردم احساس كردند كه رئيس‌جمهورشان از جنس مردم است.
اما اين قشر از مردم 33درصد بيشتر نيستند؟
مردم محروم 33درصد هستند؟
مردم روستانشين. طبق آمار اعلام شده مردم روستانشين 33درصد هستند و 67درصد ديگر مردم شهرهاي بزرگ.
به هر حال 30درصد مردم ما روستانشين هستند كه به اضافه درصدي از مردم كه در شهرهاي زير 200هزار نفر زندگي مي‌كنند، اين قشر حدود 55درصد جمعيت را تشكيل مي‌دهد، از طرف ديگر شما نمي‌توانيد بگوييد كه 45درصد ديگر مردم كه در شهرها هستند به احمدي‌نژاد راي نداده‌اند چرا كه صندوق‌هاي راي‌ آنها مشخص است، احمدي‌نژاد در دو يا سه استان كشور اول نشده بود. شما نگاه كنيد برخي از كانديدها در دوره گذشته به خاطر اينكه به مردم وعده داده بودند كه ما به هر فردي مقداري پول مي‌دهيم، راي قابل توجهي آوردند. به درست يا نادرست بودن آن كار نداريم. اما در اين انتخابات چنين تبليغي ديگر رنگي نداشت چراكه مردم مي‌ديدند كه احمدي‌نژاد پول‌ها را داده است و به همين خاطر به احمدي‌نژاد راي مي‌دادند.
پس در واقع شما اين نظري را كه آقاي موسوي و كروبي دارند مبني بر اينكه انتخابات مهندسي شده و آرا جابه‌جا شده است، رد مي‌كنيد؟
با توجه به تجربه‌اي كه بنده حداقل در هفت دور از انتخابات مجلس حضور داشتم و در انتخابات رياست‌جمهوري هم عموما فعال بوده‌ام، اصلا نمي‌گويم كه يك راي هم جابه‌جا نشده، در هيچ انتخاباتي امكان ندارد كه تخلف نشود يا آرا كم و زياد نشود. مهم ميزان اين كميت است. من با اين سيستم انتخاباتي كه در كشور وجود دارد اين را كه كسي بتواند 20ميليون راي را به 10ميليون راي كاهش دهد يا بالعكس غيرممكن مي‌دانم. يعني يك مهندسي يا طراحي از پيش تعيين شده وجود ندارد.
از چه نظر غيرممكن مي‌دانيد؟
بر سر هر صندوق راي حدود 20 تا 25 نفر فعال هستند كه اين عده هم آدم‌هاي معتمد مجلس هستند. آنها براي اينكه بخواهند يك تخلف را سازماندهي كنند بايد يك كلاس كارآموزي 2 ساله داشته باشند كه ياد بگيرند چگونه تقلب كنند و در قدم بعدي ياد بگيرند چگونه همديگر را لو ندهند و بعد چه كار كنند كه مردمي كه راي مي‌دهند متوجه نشوند و الي آخر. مردمي كه مي‌گفت بدبخت كسي است كه آخرتش را به دنيايش بفروشد و بدبخت‌تر كسي است كه آخرتش را به دنياي ديگران بفروشد. به هر حال حدود 40 هزار صندوق راي در كشور وجود دارد. هر كدام حدود 20 نفر به غير از نيروهاي ستادي مامور دارند كه حدود يك‌ميليون نفر مي‌شوند، اين يك‌ميليون نفر هم متعلق به يك قبيله و عشيره نيستند كه در جايي بتوانيم آنها را سازماندهي كنيم. چون اين يك‌ميليون نفر از بين 70ميليون نفر انتخاب شده‌اند. اينكه بخواهد در اين سيستم يك تقلب سازماندهي و طراحي شده از قبل باشد بايد برايش استدلال وجود داشته باشد.
حتي اگر استدلال آن اين باشد كه ناظر و مجري يكي است شما آن را رد مي‌كنيد؟ همانطور كه مي‌دانيد براي اولين بار ناظر و مجري در انتخابات يكي بودند و هر دو حامي يك كانديدا.
بله من رد مي‌كنم، البته اين اولين سال نبود كه ناظر و مجري يكي بودند. در دوم خرداد 76 هم همين‌طور بود هم ناظر جناح راست بود و هم مجري.
اما آقاي هاشمي توانستند انتخابات را مديريت كنند؟
اينكه شوخي است، اگر بخواهيم تعريف و تفسير بكنيم اصل ماجرا اين است كه وزير كشور و شوراي نگهبان از جناح راست بودند. در انتخابات شوراي شهر دور دوم نيز ناظر و مجري يكي بودند. مجري وزارت كشور آقاي خاتمي بود و ناظر، مجلس ششم كه حامي ايشان بود. رفقاي من، بنده را خيلي تحريك كردند تا قبول كنم در اين فضا كه ناظر و مجري دولت و مجلس حامي خاتمي است، وارد انتخابات شوراها شوم، به هر حال ممكن است در انتخابات رياست‌جمهوري تقلب از نوع «دله‌دزدي» آن صورت گرفته باشد ولي يك تقلب آشكار سازمان‌دهي شده اجرايي ممكن نيست. در هيچ انتخاباتي ممكن نيست.
كما اينكه در شوراي شهر دوم، جريان ما برد در حالي كه ناظر و مجري آن اصلاح‌طلبان تندرو بودند.
در آن انتخابات كه مردم اصلا شركت نكردند؟ يعني درصد مشاركت خيلي پايين بود؟ نيروهاي تشكيلاتي و همسو با شما به جناح راست راي دادند.
نه اينطور نيست، اگر در 40ميليون راي بتوان تقلب كرد، آيا نمي‌توان در يك ميليون راي تهران تقلب كرد؟ من مي‌گويم كه نمي‌شود. حالا فضا باز و موضوع روشن مي‌شود. همين آقايان قبول كردند در استان‌هايي كه مدعي هستند تعداد بازشماري آرا رندومي 20درصد افزايش داده شود و مشخصات آنها با سازمان ثبت احوال تطبيق داده شود اگر رسيديم به يك تفاوت فاحش قبول مي‌كنيم كه تقلب شده است. يك موقع هست كه 100 ته برگ را مي‌شمرند، مي‌بينند يك اسم در آن واقعي نيست كه اين جاي بحث ندارد اما يك موقع هست كه از 100 ته برگ 25 تاي آن اسم‌ها و اطلاعات حقيقي نيستند. ما گفتيم كه اگر تفاوت فاحش بود، بازشماري آراي ديگر را نيز ادامه مي‌دهيم.
خوب پاسخ آقاي موسوي در اين باره چه بود؟
وقتي ما اين سيستم را پيشنهاد كرديم، دوستان گفتند نه ما اصلا اين سيستم را قبول نداريم. ما در مورد قبل از انتخابات حرف داريم، گفتيم اگر شما قبل از انتخابات حرف داريد پس چرا ظهر جمعه گفتيد ما برده‌ايم؟ بازهم من عرض مي‌كنم يك وقت است يكي مي‌آيد مي‌گويد آقا يك راي هم پايين، بالا نشده است. نه من اين حرف را اصلا نمي‌زنم. اما در انتخابات تقلب سيستماتيك و سازمان يافته كه به دور از چشم 400هزار آدم معتمد محلي صورت بگيرد، نداريم. اصلا ما در كشورمان 400هزار نفر آدم تند سياسي داريم؟ چگونه كسي فكر مي‌كند كه مي‌توان 400هزار نفر را در انتخابات براي انتخابات هماهنگ كرد؟ اين ادعاي عظيم و سنگيني است كه در تاريخ بي سابقه است.
پس چرا آقاي ميرحسين موسوي يا آقاي كروبي همچنان اعتراض مي‌كنند؟
ما سوالمان دقيقا همين جاست، در انتخابات قبل از راي‌گيري، مي‌آيند به بنده آنقدر تزريق مي‌كنند كه فكر مي‌كنم رئيس‌جمهور من هستم. اما يك وقت مي‌بينم كه اين اتفاق نيفتاده است. از خودم مثال مي‌زنم. بنده 6 دوره در انتخابات مجلس از حوزه تهران شركت كرده‌ام. هميشه بين نفر اول تا پنجم بودم. حالا حقم بوده يانه بحث ديگري است اما در دوره ششم انتخابات مجلس نفر سي و هفتم شدم. اين نبايد به من بربخورد، يك زماني هست كه ممكن است رويكرد يا فضاي جامعه به سمت من نباشد. مهم اين است كه در عالم سياست در هر رقابت، رقبا هم ظرفيت برد را داشته باشند هم ظرفيت باخت را. اگر كسي بيايد و فكر كند بايد ببرد ما خواهش مي‌كنيم، تمنا مي‌كنيم دستش را هم مي‌بوسيم كه اصلا نيايد، چون اولين كسي كه ضربه مي‌خورد، خود فرد است. چون طرف مي‌آيد و فكر مي‌كند، برنده است. اين امر در انتخابات رياست جمهوري محدود است، در انتخابات مجلس قطعي مي‌گوييم كه هميشه و هر دوره حدود پنج هزار نفر كانديدا مي‌شوند. از بين پنج‌هزار نفر 290 نفر بايد انتخاب شوند، حدود 5 تا 10درصد اينها مي‌دانند كه انتخاب نمي‌شوند اما مي‌آيند كه آمدنشان دلايل خاص خودشان را دارد يا مي‌خواهند تمرين كنند براي دور آينده يا مي‌خواهند بين قوم و خويشانشان مطرح شوند.
به هر روي اين 10 درصد مي‌دانند برنده نمي‌شود و مي‌آيند اما 90درصد ديگر مطمئن هستند كه انتخاب مي‌شوند و مي‌آيند اما از 4500 نفر فقط 290 نفرشان انتخاب مي‌شوند، اين اطمينان هم دلايل خاص خودش را دارد كه عرض مي‌كنم، بنده كه كانديدا مي‌شوم اولا در فرودگاه كرمان 20 تا 30 نفر استقبال بنده مي‌آيند و صلوات هم مي‌گويند و حتي ممكن است در يك مسيري بنده را روي دوششان بگذارند. بعد در مدتي كه در كرمان هستم فقط طرفداران من مي‌آيند و اعلام مي‌كنند كه راي تو قطعي است و از اين حرف‌ها. يعني دل مرا گرم مي‌كنند؛ اما روز آخر انتخابات وقتي آرا را شمارش مي‌كنند مي‌بينيم به اندازه آدم‌هايي كه در سخنراني‌هايم حضور داشتند، راي ندارم. چون بعضي مردم در همه سخنراني‌ها شركت مي‌كنند. اين اتفاق هر روز و هر سال مي‌افتد اگر يك كسي اين ظرفيت را نداشته باشد كه عدم موفقيت را بپذيرد، مشكل است. اينكه آقاي مهندس موسوي چرا باور كرده بود راي مي‌آورد به همان دليلي است كه هزار و پانصد نفر كانديداي مجلس باور مي‌كنند كه راي مي‌آورند.
يعني آقاي موسوي دچار توهم شده بود؟
بله، اين توهم است و بايد با اينها منطقي و استدلالي برخورد كرد و پله پله رفت بالا.
استدلال شما را مي‌پذيرم اما سوالم اينجاست كه اگر توهم است و آقاي موسوي نيز راي نياورد چرا بلافاصله طرفداران موسوي بازداشت شدند؟
بلافاصله نبود.
يكي، دو روز بعد اعلام نتايج و شروع اعتراضات دستگيري‌ها شروع شد.
نه اصلا اينطور بحثي نبود البته من موافق برخي برخورد و بازداشت‌ها نبودم و موضع‌گيري هم داشتم. بخشي از اعتراضات سياسي و قابل حل بود اما بخشي ديگر امنيتي بود و ‌بايد صورت مي‌گرفت. اما اصلا اينطوري نبود كه پس از اعتراضات دستگيري‌ها صورت گرفته باشد، چرا كه هفته بعد از اعلام نتايج انتخابات در راهپمايي‌ميدان انقلاب تا ميدان آزادي مردم گل مي‌گفتند و گل مي‌شنيدند.
اما قبل از اين راهپيمايي عده‌اي بازداشت شدند كه بلافاصله نيز آزاد شند. مثل محمدرضا خاتمي كه در تجمع آزادي نيز شركت كرد.
يك روز پس از انتخابات بيانيه‌هايي داده شد يا حرف‌هايي زدند كه تحريك‌كننده بود، يا مثلا در روز انتخابات همسر يكي از مقامات سياسي پاي صندوق راي اعلام كرد كه مردم آقاي موسوي راي مي‌آورد و اگر راي نياورد، بريزيد در خيابان‌ها و حقتان را بگيريد.
منظورتان همسر آقاي هاشمي است؟
بله، ما صداي ضبط شده ايشان را داريم، اين سخنان يعني چه و به چه منظوري بيان مي‌شود؟ ما سوالمان همين است كه در كدام يك از انتخابات مردم قرار بود در خيابان‌ها بريزند و حقشان را بگيرند، اين تحريكات از همان زمان شروع شد. بنده خودم با آقاي موسوي بعد از اين جريانات يك ساعت و نيم جلسه داشتم و مفصل صحبت كردم و به ايشان گفتم يك وقت است كه عده‌اي مي‌خواهند اپوزيسيون شوند. اپوزيسيون شدن هيچ اشكالي ندارد اما بحث بر اين است ما يك اپوزيسيون داخل نظام و يك اپوزيسيون خارج از نظام داريم. هيچ نظامي اپوزيسيون خارج از خود را نمي‌تواند بپذيرد. مخصوصا كه آنها اعلام كنند كه ما مي‌خواهيم جنگ خياباني كنيم. نظام به آنها مي‌گويد بفرماييد؟ اين موضوع شوخي ندارد. نمي‌شود گفت كه فلان آقا انسان خوب و تروتميزي است و اشكال ندارد كه اپوزيسيون خارج از نظام باشد. بنده خدمت آقاي موسوي هم عرض كردم. اپوزيسيون داخل نظام ايرادي ندارد. مي‌توان حتي كار سياسي كرد. يعني آدم مي‌تواند حزب داشته باشد؛ سايت و روزنامه داشته باشد؛ كار اقتصادي كند؛ مي‌تواند نقد كند؛ مي‌تواند جر و بحث كند. اينها هيچ اشكالي ندارد.
به نظر شما دولت و نظام مي‌پذيرد كه اكنون ميرحسين موسوي با همين مشخصات حزب داشته باشد؟
اينكه نظام مي‌پذيرد يا نه مطرح نيست، مهم اين است آنكه مي‌خواهد فعال شود، چارچوب قانون را مي‌پذيرد يا نه؟ اگر چارچوب قانون را بپذيرد بله كه نظام درخواست او را قبول مي‌كند، نظام براي اين مواقع قانون وضع كرده است.
نظر آقاي موسوي در جلسه‌اي كه با شما داشت چه بود؟
آقاي مهندس، بحث اساسي‌شان اين بود كه من براي اينكه بيايم كار سياسي بكنم يك شرط دارم و آن اينكه انتخابات بايد باطل شود، اينكه شرط نشد آقاي موسوي. من در سخنراني‌ام يك مزاح كردم و گفتم چرا اين جوري مي‌گوييد؟ بگوييد شرط اين است كه هر كسي راي نياورد بايد رئيس‌جمهور شود اينكه راحت‌تر است. اينكه بگوييد «ما حاضريم مردم را به آرامش دعوت كنيم ولي يك شرط دارد، شرطش هم اين است كه بگوييد انتخابات باطل است» شرط نيست. اين شوخي است. ما حدود 14 ميليون راي را محترم مي‌شماريم و به رسميت مي‌دانيم چراكه همان كساني بودند كه 40 ميليون راي را تشكيل دادند. در اين ترديدي نيست اما هيچ‌كس نمي‌تواند بگويد 14 ميليون را بايد به 24 ميليون ترجيح داد. اصلا قاعده دموكراسي اين است. در مجلس هم همين است. اگر فردي نصف به علاوه يك راي آورد، مي‌شود رئيس مجلس. آن كسي هم كه نصف منهاي يك راي داشته باشد يك نماينده عادي مي‌شود. نمي‌تواند بگويد نصف رئيس من هستم، نصف رئيس فرد ديگر! اين عيب دموكراسي است و همان‌طور كه واعظين دموكراسي هم گفته‌اند دموكراسي يك عيب دارد و آن اين است كه آرا را مي‌شمارند. در دموكراسي، رئيس مجلس با نماينده‌اي كه در حوزه انتخابيه‌اش كمترين سطح آرا را داشته، برابر است. در دموكراسي آرا را مي‌شمارند، وزن نمي‌كنند البته راي رئيس مجلس با يك نماينده عادي فرقش در اين است كه رئيس مجلس حوزه نفوذ دارد و ممكن است راي رئيس مجلس به آراي 50 نماينده جهت بدهد اما راي يك نماينده عادي اينطور نيست بنابراين 14 ميليون همان مقدار محترمند كه 24 ميليون محترمند و حتي آنهايي هم كه راي نداده‌اند جزو شهروندان نظام هستند و محترمند.
ادامه در شماره فردا


خلاصه گفت‌و‌گو

احمدي‌نژاد هر انتقادي را كارشكني تلقي نكند
هيچ‌كس به احمدي‌نژاد نمره 20 نمي‌دهد
نمي‌گويم كه هيچ رايي جابه‌جا نشده است
تقلب آشكار ممكن نيست
موسوي توهم دارد
به موسوي گفتم اپوزيسيون داخل نظام بودن، ايرادي ندارد
موسوي مي‌گفت انتخابات را باطل كنيد ما نپذيرفتيم

+ نوشته شده در  سی و یکم تیر 1388ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط احسان رهبر | 
 در حالیکه بنا بر روایات معتبر بسیاری شهادت بی بی دو عالم حضرت صدیقه کبری (ص) در روز سوم جمادی الاخر می باشد اما گویا صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران این روز را در تقویم خود درج نکرده بود. ایام فاطمیه از بزرگترین مصائب شیعیان و بنا بر فرمایش امام صادق (ع) تلخترین واقعه برای شیعه است. یعنی حتی تلختر از عاشورا و مصائب ابی عبدالله (ع).

اما با همه این تفاسیر و در حالیکه مردم فهیم ایران اسلامی در حدود ۱ ماه است که مراسمات عزاداری برپا کرده اند صداوسیمای ایران یک روز قبل از این مصیبت عظمی حتی یک روبان سیاه نیز در گوشه تصاویر نگنجانده بود. حتی  مجری اخبار ساعت ۱۹ شبکه یک سیما در شب شهادت حتی یک تسلیت نیز به مردم اعلام نکرد. گذشته از این بی ادبی ها سیما در دو روز آخر هفته انبوهی از فیلم های سینمایی اعم از خارجی و ایرانی را نمایش داد تا بر بی تفاوتی آنها بر این روز صحه گذاشته شود. این در حالی است که در اوایل سال وقتی که همسر امام راحل  ـ سلام خدا بر هردوی آنها باد - به رحمت خدا رفت تمام برنامه های طنز روز دوم عید تعطیل می شود  اما وقتی سالروز شهادت آبروی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س)که بزرگانی همچون امام خود را غلام غلامان و کنیزان او می دانند با کمترین سروصدایی تمام می شود و می گذرد.

اینکه دلیل این مسائل جلوگیری از تحت الشعاع قرار گرفتن انتخابات است یا خیر بماند. اما چیزی که اهمیت دارد این است که باز مظلومیت مادر ما ثابت می شود و باز این حقیقت تلخ بر قلب ها فشار می آورد که چقدر سخت است انسان در شهر خود غریب بماند. اما یا فاطمه زهرا این که کار صداوسیما سیاسی بود و غیره نمیدانم اماافرادی هستند در این کشور تا در هر برهه زمانی حتی قبل از انتخابات که برنامه ها تحت تاثیر آن است برایت خون گریه کنند و بر تشییع غریبانه ی بدن مطهرت بگریند. دیگر ما نمی گذاریم که بدنت غریبانه دفن شود.

جوانیم فدای حضرت  فاطمه زهرا (س)

والسلام

+ نوشته شده در  نهم خرداد 1388ساعت 2:11 بعد از ظهر  توسط احسان رهبر | 
روز جهانی خنده هر سال در نخستین یکشنبه ماه مه برگزار می شود. در حال حاضر بیش از ۶۰۰۰ باشگاه خنده در جهان وجود دارد که هدفشان از تاسیس چنین باشگاه هایی تقویت روحی و جسمی است.

اما آیا می شود به زور خندید؟!!!!

آیا خنده واقعی یک امر درونی نیست؟

آیا واقعا انسانی که از خود دور شده است و میان خود و فطرتش هزاران پرده و مانع قرار گرفته است همین که کمی لب هایش کشیده شود به آرامش رسیده است؟

آیا انسانی که فرسنگها از خداوند دور شده است با خنده های ظاهری به حس رهایی و آزادی می رسد؟

جواب این سوالات به عهده خودتان. اما چیزی که بنده در این دنیای فانی درک کرده ام این است که برای حل هر مسئله باید به علت ابتدایی  و اصلی آن  رجوع کرد. کسی که سرش در د می کند اولین و در عین حال ساده ترین راه آن است که مسکن بخورد و به طور ضربتی آن درد را فرو نشاند. اما اگر درد ریشه ای باشد نه تنها درد برای همیشه فرو نمی نشیند بلکه در سر درد های آتی ممکن است دردهای شدید تری به سراغش آید.

داستان خنده های زورکی نیز بیش از یک مسکن زودگذر اثری ندارد. انچه باعث شادی واقعی فرد است رسیدن به فطرت پاک انسانی و ملاقات خداوند در قلب سلیم است. زیرا خداوند در دل و قلب مومن جای دارد.

آیا این شادی آرامش بخش است یا خنده زورکی!!

آیا دوری از هرگونه پلیدی شادی بخش تر است یا تنها باز شدن دهان؟

آیا روزی که در آن گناه  و آلودگی برای انسان نباشد عید است یا روز جهانی خنده!!!

در پایان به عکس یکی از شادترین افراد دنیا توجه کنید:

آیا واقعا او شاد نیست؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  دوم خرداد 1388ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط احسان رهبر | 
اگرچه شکل ظاهری مراسمات ایرانی بدین شکل نیست اما حیف و میل هایی که در برخی از مراسمات کشور خودمان( و متاسفانه این امر در برخی از خانواده های به ظاهر مذهبی ما نیز رایج است) نیز کم نیست

لطفا فقط کمی در این باره فکر کنید

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید، معشوق همین جاست بیایید بیایید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار، در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گر صورت بی​صورت معشوق ببینید، هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید، یک بار از این خانه بر این بام برآیید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آن خانه لطیفست نشان​هاش بگفتید، از خواجه آن خانه نشانی بنمایید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت، یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

با این همه آن رنج شما گنج شما باد، افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

اى فرزندان آدم جامه خود را در هر نمازى برگیرید و بخورید و بیاشامید ولى زیاده‏ روى مکنید که او اسرافکاران را دوست نمی دارد (اعراف آیه 31)

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

.
.
.
.
.
.
.


و قسمت دوم این داستان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


با تشكر از ارسال : وحید وكیلی



با تشكر از ارسال : وحید وكیلی
 

+ نوشته شده در  سی ام اردیبهشت 1388ساعت 2:27 بعد از ظهر  توسط احسان رهبر | 

زندگانی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

1.مقدمه

بدون ترديد در ميان زنان و بانوان اسلامی ، فاطمه زهرا ( ع ) محبوبترين چهره دينی ، علمی ، ادبی ، تقوايی و اخلاقی در ميان مسلمانان و ديگر مردم جهان به شمار مي رود . شخصيت فاطمه زهرا ( ع ) سيده نساء العالمين ( سرور زنان جهان ) اسوه و الگويی تام و تمام برای  تمام زنان عاشق عفت و فضيلت است . در دامن پاک فاطمه زهرا ( ع ) بود که دو امام بزرگوار و دو شخصيت ممتاز عالم بشری ، حضرت امام حسن ( ع ) مظهر حلم و وقار و حضرت امام حسين ( ع ) سرور شهيدان تربيت يافتند ، و نيز زينب کبری ( ع ) حماسه مجسم و مجسمه شجاعت و نمونه يکتا در سخنوری و حق طلبی که پيام حسينی و حماسه عاشورا را در جهان اعلام کرد و نقاب شرک و ريا و پستی و دنياپرستی را از چهره يزيد و يزيديان به يک سو زد . کيست که نداند که مادر در تربيت فرزندان بويژه دختران ، سهم بسيار زيادی دارد ، و فاطمه زهرا ( ع ) بود که روح آموزش و پرورش اسلامی را در مهد عفت و کانون تقوای خانوادگی به پسران و دختران خود آموخت . پدر و مادر : فاطمه يگانه دختر بازمانده پيغمبر ( ص ) از خديجه کبری مي باشد . چه بگويم درباره پدری که پيغمبر خاتم و حبيب خدا و نجات دهنده بشر از گمراهی و سيه کاری بود ؟ چه بگويم درباره پدری که قلم را توان وصف کمالات اخلاقی او نيست ؟ و فصيحان و بليغان جهان در توصيف سجايای او عاجز مانده اند ؟ و اما مادرش خديجه دختر خويلد از نيکوترين و عفيفترين زنان عرب قبل از اسلام و در دوره اسلامی  نخستين زنی که به پيامبر اکرم ( ص ) ، شوهرش ، ايمان آورد و آن چه از مال دنيا در اختيار داشت - در راه پيشرفت اسلام - کريمانه بذل کرد . درجه وفاداری خديجه ( ع ) نسبت به پيامبر ( ص ) را در بذل مال و جان و هستي اش ، تاريخ اسلام هرگز فراموش نخواهد کرد . همچنان  که پيامبر اکرم نيز تا خديجه زنده بود زنی ديگر نگرفت و پيوسته از فداکاريهای او ياد مي کرد . از عايشه ، زوجه پيامبر ( ص ) ، نقل شده است که گفت : " احترام هيچ يک از زنان به پايه حرمت و عزت خديجه نمي رسيد . رسول الله ( ص ) پيوسته از او به نيکی ياد مي کرد و به حدی او را محترم مي شمرد که گويا زنی مانند خديجه نبوده است " . عايشه سپس نقل مي کند : روزی به پيغمبر ( ص ) گفتم : او بيوه زنی بيش نبوده است ، پيغمبر سخت برآشفت به طوری که رگ پيشاني اش برآمد . سپس فرمود : به خدا سوگند بهتر از خديجه کسی برای من نبود . روزی که همه مردم کافر و بت پرست بودند ، او به من ايمان آورد . روزی که همه مرا به جادوگری و دروغگويی نسبت مي دادند ، او مرا تصديق کرد ، روزی که همه از من روی مي گردانيدند ، خديجه تمام اموال خود را در اختيار من گذاشت و آنها را در راه من بی دريغ خرج کرد . خداوند از او دختری به من بخشيد که مظهر پاکی و عفت و تقوا بود . عايشه سپس مي گويد : به پيغمبر عرض کردم از اين سخن نظر بدی نداشتم و از گفته خود پشيمان شدم . باری ، فاطمه زهرا ( ع ) چنين مادری داشت و چنان پدری . گفته اند : خديجه از پيغمبر ( ص ) هفت فرزند آورد : قاسم که کنيه ابو القاسم برای پيغمبر از همين فرزند پيدا شد . وی قبل از بعثت در دو سالگی درگذشت . عبد الله يا طيب که او هم قبل از بعثت فوت شد . طاهر ، که در آغاز بعثت متولد شد و بعد از بعثت درگذشت . زينب که به ازدواج ابو العاص درآمد . رقيه که ابتدا با عتبه و پس از آن با عثمان بن عفان ازدواج کرد و در سال دوم هجرت درگذشت . ام کلثوم که او نيز به ازدواج عثمان - پس از رقيه - درآمد و در سال چهارم هجرت درگذشت . هفتم فاطمه زهرا ( س ) که به ازدواج حضرت علی ( ع ) درآمد و سلاله پاک امامان بزرگوار ما ثمره اين ازدواج پر شوکت و برکت است . ولادت فاطمه زهرا ( ع ) را روز بيستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت مي دانندکه در  مکه اتفاق افتاد . بنابراين در هنگام هجرت ، سن آن بانوی يگانه نزديک نه سال بوده است . نامها و لقبهايی که فاطمه ( ع ) دارد ، همه بازگوينده صفات و سجايای ملکوتی اوست ، مانند : صديقه طاهره ، زکيه ، زهرا ، سيدة النساء العالمين و خير النساء و بتول ... . کنيه های آن حضرت : ام الحسن ، ام الحسنين ، ام الائمة ... . و شگفت تر از همه " ام ابيها " يعنی " مادر پدرش " مي باشد که نشان دهنده علاقه بسيار زياد فاطمه ( ع ) است به پدر بزرگوارش و اين که با همه کمی سن از آغاز کودکی پناهگاه معنوی و تکيه گاه روحی - بعد از خداوند متعال - مانند خديجه برای پدر بزرگوارش بوده است . لقب ام ابيها را پيغمبر ( ص ) به دختر عزيزش عنايت کرد . چون کلمه " ام " علاوه بر مادر ، به معنی اصل و منشأ هم به کار مي رود و مانند " ام الخبائث " که به شراب ( سرچشمه همه زيانها و بديها ) مي گويند و " ام القری " که به مکه معظمه گفته مي شد ، بنابراين ام ابيها به معنی منشأ و اصل و مظهر نبوت و ولايت است ، و براستی زهرا ( س ) درخت سايه گستری بود که ميوه های شيرين امامت و ولايت را به بار آورد .

2. دوران زندگی فاطمه زهرا ( ع )

فاطمه زهرا ( س ) وارث صفات بارز مادر بزرگوارش خديجه بود - در جود وبخشش و بلندی نظر و حسن تربيت وارث مادر و در سجايای  ملکوتی  وارث پدر و همسری دلسوز و مهربان و فداکار برای شوهرش علی ( ع ) بود . در لوح دلش جز خداپرستی و عبادت خالق متعال و دوستداری پيامبر ( ص ) نقشی نبسته و از ناپاکی دوران جاهليت و بت پرستی به دور بود . نه سال در خانه پر صفای مادر و در کنار پدر و نه سال ديگر را در کنار شوهر گرانقدرش علی مرتضی ( ع ) دوش به دوش وی در نشر تعليمات اسلام و خدمات اجتماعی و کار طاقت فرسای خانه ، زندگی کرد . اوقاتش به تربيت فرزند و کار و نظافت خانه و ذکر و عبادت پروردگار مي گذشت . فاطمه ( ع ) دختری است که در مکتب تربيتی اسلام پرورش يافته و ايمان و تقوا در ذرات وجودش جايگزين شده بود. فاطمه در کنار مادر و آغوش پر مهر پدر تربيت شد و علوم و معارف الهی را از سرچشمه نبوت فراگرفت و آنچه را به سالها آموخته ، در خانه شوهر به مرحله عمل گذاشت و همچون مادری  سالخورده و کدبانويی آزموده که تمام دوره های زندگی را گذرانده باشد - به اهل خانه و آسايش شوهر و تربيت فرزندان - توجه مي کرد و نيز آنچه را در بيرون خانه مي گذشت ، مورد توجه قرار مي داد و از حق خود و شوهرش دفاع مي کرد .

3.چگونگی ازدواج فاطمه ( ع ) و علی ( ع )

از آغاز معلوم بود و همه مي دانستند که جز علی ( ع ) کسی همسر ( کفو ) فاطمه دختر پيامبر عاليقدر اسلام نيست . با وجود اين ، بسياری از ياران و کسانی که خود را به پيغمبر ( ص ) نزديک احساس مي کردند ، به اين وصلت چشم داشتند و اين آرزو را در دل مي پروردند . نوشته اند : پس از اين آزمونها عده ای از اصحاب به حضرت علی ( ع ) مي گفتند : چرا برای ازدواج با يگانه دختر پيغمبر ( ص ) اقدام نمي کنی ؟ حضرت علی ( ع ) مي فرمود : چيزی ندارم که برای اين منظور قدم پيش نهم . آنان مي گفتند : پيغمبر ( ص ) از تو چيزی نمي خواهد . سرانجام حضرت علی ( ع ) زمينه را برای طرح اين درخواست آماده ديد . روزی به خانه رسول اکرم ( ص ) رفت . اما شدت حيا مانع ابراز مقصود شد . نوشته اند دو سه بار اين عمل تکرار گرديد . سومين بار پيغمبر اکرم ( ص ) از علی ( ع ) پرسيد : آيا حاجتی داری ؟ علی ( ع ) گفت : آری . پيغمبر فرمود : شايد برای خواستگاری زهرا آمده ای ؟ علی عرض کرد : آری . چون مشيت و امر الهی بر اين کار قرار گرفته بود و پيامبر از طريق وحی بر انجام دادن اين مهم آگاه شده بود ، مي بايست اين پيشنهاد را با دخت گراميش نيز در ميان بگذارد و از نظر او آگاه گردد . پيامبر ( ص ) به دخترش فاطمه گفت : تو علی را خوب مي شناسی ، علی نزديکترين افراد به من مي باشد . در اسلام ، سابقه فضيلت و خدمت دارد . من از خدا خواستم برای تو بهترين شوهر را برگزيند . خداوند مرا به ازدواج تو با علی  امر فرموده است . بگو چه نظر داری ؟ فاطمه ساکت ماند . پيغمبر سکوت او را موجب رضا دانست و مسرور شد و صدای تکبيرش بلند شد . آن گاه پيامبر ( ص ) بشارت اين ازدواج را به علی ( ع ) فرمود و مهر فاطمه را 400مثقال نقره قرار داد و در جلسه ای که عده ای از اصحاب بودند ، خطبه عقد را قراءت کرد و اين ازدواج فرخنده انجام شد . گفتنی است که علی ( ع ) جز يک شمشير و يک زره و شتری برای آب کشی چيزی در اختيار نداشت . پيغمبر ( ص ) به علی فرمود : شمشير را برای جهاد نگه دار ، شترت را هم برای آب کشی و سفر حفظ کن ، اما زره خود را بفروش تا وسايل ازدواج فراهم شود . پيغمبر ( ص ) به سلمان فرمود : اين زره را بفروش . سلمان زره را به پانصد درهم فروخت . سپس گوسفندی را کشتند و وليمه عقد ازدواج دادند . اين جشن در ماه رجب سال دوم هجرت انجام شد . تمام وسايلی که به عنوان جهيزيه به خانه فاطمه زهرا ( ع ) دخت گرامی پيامبر ( ص ) آورده شده است ، از 14قلم تجاوز نمي کند : چارقد سرانداز - دو عدد لنگ - يک قطيفه - يک طاقه چادر پشمی - 4 بالش - يک تخته حصير - قدح چوبی - کوزه گلی - مشک آب - تنگ آبخوری - تختخواب چوبی - يک طشت لباسشويی - يک آفتابه - يک زوج دستاس و مقداری عطر و بخور . اين است جهيزيه و تمام اثاث خانه فاطمه زهرا زوجه علی  ( ع ) سرور زنان عالم . در شب زفاف - به جای خديجه که به جهان باقی شتافته بود ، سلمی دختر عميس مواظبت از فاطمه زهرا را بر عهده داشت - و رسول اکرم ( ص ) خود شخصا با عده ای از مهاجر و انصار و ياران باوفا در مراسم عروسی شرکت فرمود - از بانک تکبير و تهليل فضای کوچه های مدينه روحانيتی خاص يافته بود و موج شادی و سرور بر قلبها مي نشست . پيامبر گرامی دست دخترش را در دست علی گذاشت و در حق آن زوج سعادتمند دعای خير کرد و آنها را به خداوند بزرگ سپرد . و بدين سان و با همين سادگی عروسی  بهترين مردان و بهترين زنان جهان برگزار شد .

4.از شادی تا اندوه

در سال يازدهم هجری در آخر ماه صفر رحلت جانگداز پيامبر ( ص ) پيش آمد وچه دردآور بود جدايی اين پدر و دختر - پدری چون پيامبر گرامی که هميشه هنگام سفر با آخرين کسی که وداع مي کرد و او را مي بوييد و مي بوسيد ، دخت گراميش بود و چون از سفر بازمي گشت ، اولين ديدار را با دخترش داشت . پيوسته از حالش جويا مي شد و رازی از رازها را در گوش جانش مي گفت و دختری که پيوسته از کودکی در کنار پدر بود و از او پرستاری مي کرد ، گاهی با زنان هاشمی به ميدان جنگ مي شتافت تا حال پدر را جويا شود . چنانکه در جنگ احد که به دروغ آوازه درافتاد که پيامبر ( ص ) در جنگ کشته شده ، به دامنه کوه احد شتافت و سر و صورت خونين پدر را شستشو داد و از خاکستر حصيری که سوخته بود بر جراحات پدر پاشيد و از زخمهای آن حضرت مواظبت کرد تا بهبود يافت - دختری که لحظه به لحظه که از کارهای خانه داری و بچه داری فراغت مي يافت ، به خدمت پدر مي رسيد و از ديدارش بهره مند مي شد ... آری لحظه جدايی اين چنين پدر و دختری فرارسيد و چه زود فرارسيد . پيامبر ( ص ) در بستر بيماری افتاد و رنگ رخسارش نمايانگر واپسين لحظات عمرش بود . عايشه روايت مي کند که پيغمبر ( ص ) در حالت جان دادن و آخرين رمقهای حيات ، دختر عزيزش فاطمه ( ع ) را خواست و نزديکش نشانيد و در گوش او رازی گفت که فاطمه سخت به گريه افتاد . پس از آن سخن ديگری گفت که ناگهان چهره فاطمه شکفته شد . همگان از ديدن اين دو منظره متضاد متعجب شدند . راز اين رازگويی را از حضرت فاطمه زهرا خواستند ، فرمود : نخست پدرم خبر مرگ خود را به من گفت ، بسيار محزون شدم و عنان شکيبايی از دستم بشد ، گريه کردند ، او نيز متأثر شد ، ديگر بار در گوشم گفت : دخترم ! بدان تو نخستين کسی از خانواده هستی که به زودی به من ملحق خواهی شد . به شنيدن اين بشارت خوشحال شدم . پدرم فرمود راضی هستی که " سيده نساء العالمين و سيده نساء هذه الامة " باشی ؟ فاطمه گفت : به آنچه خدا و تو بپسنديد راضي ام . باری ، فاطمه سرور زنان عالم و سرور زنان اين امت - اين نو گل خندان باغ رسالت بر اثر تندبادهای حوادث ، زود پر پر شد و چندی بعد از پدر بزرگوارش به وی پيوست . وه که چه کوته بود عمر آن ملکه اسلام . آری ، مرگ پدری مهربان و دگرگونيهايی که پس از رسول خدا ( ص ) روی نمود ، روح و جسم دختر پيغمبر ( ص ) را آزرده ساخت . وی در روزهايی که پس از مرگ پدر زيست ، پيوسته رنجور ، پژمرده و گريان بود . هرگز رنج جدايی پدر را تحمل نمي کرد و برای همين بود که چون خبر مرگ خود را از پدر شنيد لبخند زد . او مردن را بر زيستنی جدا از پدر ، ترجيح مي داد . سرانجام ، آزردگيها و ناتوانی تا بدان جا کشيد که دختر پيغمبر ( ص ) در بستر افتاد . در مدت بيماری او ، از آن مردان جان بر کف ، از آن مسلمانان آماده در صف ، از آنان که هر چه داشتند ، از برکت پدر او بود ، چند تن او را دلداری دادند و يا به ديدنش رفتند ؟ ظاهرا جز يکی دو تن از محرومان و ستمديدگان چون بلال و سلمان کسی از اين بانوی گرانقدر غم خواری نکرد . اما زنان مهاجر بويژه انصار ، که از آزردگی و بيماری فاطمه ( ع ) خبر يافتند ، با مهربانی نزد او گرد آمدند و از او عيادت و دلجويی نمودند . دختر پيامبر ( ص ) در بستر بيماری نيز ، در پاسخ کسانی که از او احوالپرسی مي کردند ، سخنانی فصيح و بليغ بر زبان مي راند . سخنانی که در آن روز ، درد دل و گله و شکوه بانويی داغديده و ستم رسيده مي نمود ، اما بحقيقت اعلام خطری بود ، که مسلمانان را از تفرقه افکنی و فتنه انگيزی در آينده بيم مي داد . باری ، دخت پيامبر ( ص ) گفتنيها را گفت و بر اثر مصائب جانکاه و دوری از پدر مهربان گرانقدرش رسول مکرم ( ص ) به " گلشن رضوان " شتافت .

برگرفته از سایت موسسه امام هادی (ع)

+ نوشته شده در  شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط احسان رهبر | 
ایام جانگداز فاطمیه اول بر همه شیعیان تسلیت باد.

 

 

برحاشیه برگ شقایق بنویسید                                  گل تاب فشار در و دیوار ندارد

+ نوشته شده در  شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط احسان رهبر | 
 
علیرغم فروش رویایی فیلم اخراجیها۲ برخی از منتقدان این فیلم را خالق ارزش هنری نمی دانند. آنها معتقدند که این فیلم پرفروش از تکنیک های هنری که بسیاری از کارگردانان مجرب و متخصص ایرانی از آن استفاده می کنندُ بهره ای نبرده است. برخی دیگر از منتقدان اعتقاد دارند که این فیلم فیلمی هجو بوده و از هر شیوه ای تنها برای خنداندن تماشاگر استفاده کرده است.

در جواب منتقدان و در دفاع از این فیلم باید این سوال پاسخ داده شود که: آیا بعد از انقلاب اسلامی چند فیلم طنز داشته ایم که هیچگونه هجوی در آن به کار نرفته و در پس هر خنده آن ( یا لااقل بیشتر حجم خنده های آن) حقیقتی نهفته است؟  و یا به عبارت دیگر چند فیلم با این حجم از رضایت تماشاگر وجود داشته است که مفاهیمی ناب و تاثیر گذار در آن ارائه شده است؟

اصلا با فرض اینکه این فیلم خالی از محتوا (اما تماشاگر پسند) است مگر هدف وجودی از سینما چیست؟ سرگرمی تاثیر گذاری یا آموزش ؟ البته که بهتر است که هر سه عامل توامان حادث شود ولی نمیتوان یک فیلم را متهم به سرگرمی بودن صرف کرد.

 

در هر صورت از نظر بنده این فیلم از عامل اول یعنی سرگرم کنندگی به کمال خود رسیده بود . از نظر تاثیر گذاری بالاخص در اواخر فیلم از حد نسبتا بالایی برخوردار بود و از بعد آموزشی و تربیتی در حد متوسط قرار داشت. جدا از اینکه کارگردان این فیلم در کدام جبهه سیاسی است اما از نظر جمیع عوامل از نظر بنده این فیلم یکی از پر افتخارترین فیلم های بعد از انقلاب اسلامی است.

 

در انتها آرزو می کنم که در سال های آتی شاهد فیلم هایی از این دست که هم تماشاگر پسند هستند و هم حد متوسطی از عوامل مفهومی و محتوایی را در خود گنجانده است باشیم و صرفا به برخی از فیلم های مفهومی که تعداد بیننده آن در سینما به ۱درصد فیلم های پربیننده هم نمی رسد دل خوش نکنیم. زیرا بسیاری از آثار هنری را می توان نام برد که در عین اینکه مورد توجه بیننده است مفاهیمی سرشار در آن موج می زند مثل دیوان حافظ یا گلستان سعدی. لذا این دو مقوله غیر قابل جمع نیستند و امید است در آینده سیمای ایران فیلم هایی در حد کمال از نظر هم عامل رضایت بیننده و هم محتوا باشیم.

+ نوشته شده در  سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 6:33 بعد از ظهر  توسط احسان رهبر | 

بسم الله العزیز

 

الَّذِینَ یتَّخِذُونَ الْكَافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَیبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا

آن‌ها که کافران را به جای مؤمنان، دوست خود انتخاب می‌کنند آیا عزت و آبرو را نزد آنان می‌جویند -با این‌که همه‌ی عزت‌ها از آن خداست-؟! (نساء / 139)

 اجلاس ضدنژادپرستی سازمان ملل در ژنو، صحنه‌ی جهانی دیگری بود برای روشن شدن واقعیت‌های حاکم بر دنیا، و رسوایی مستکبرین و صهیونیسم بین‌الملل. و طرفه این‌که این بار آن‌ها خود، مقدمات این شکست‌شان را فراهم کردند! نقشه‌ی دشمنان، به واسطه‌ی رفتار عزت‌مند و باوقار ریاست محترم جمهور –که آمیزه‌ای بود از تدبیر و شجاعت-، چنان شکستی را به دشمن تحمیل کرد که گویی سناریوی ژنو از ابتدا توسط جمهوری اسلامی طراحی شده بود، و عوامل صهیونیسم تنها بازیگران آن بودند!

گرچه وضوح این پیروزی در حدی است که شبکه‌ی آمریکایی سی.ان.ان. را نیز ناچار می‌کند که از دکتر احمدی‌نژاد به عنوان «فاتح ژنو» یاد کند، اما هنوز همه‌ی ابعاد این پیروزی روشن نشده است. نمایندگان برخی کشورهای غربی در ژنو که امروز با پای خود از جلسه‌ی سازمان ملل خارج شدند -در حالی که اکثریت مطلق کشورهای حاضر بی‌اعتنا به آن‌ها، به تشویق رئیس جمهور ما می‌پرداختند-، شاید متوجه شده باشند که این نشانه‌ای است برای اتفاقی بزرگ؛ و دور نیست روزی که ملت‌های آزاده، آن‌ها را مجبور به خروج از صحنه‌ی مدیریت جهان کنند. و مگر جز با خروج آن‌ها از صحنه‌ی مدیریت جهان، عدالت و آزادی و معنویت محقق‌شدنی است؟! و مگر نبرد آخرالزمان را دلیلی جز این است که تا نابود نشدن این مستکبرین، امکان تحقق عدالت جهانی وجود ندارد؟! آری، خروج مستکبرین از جلسه‌ی ژنو، نشانه و مقدمه‌ی خروج‌شان از صحنه‌ی مدیریت جهان است، به لطف خدا.

اما در حال و هوای شعف ناشی از این پیروزی در بین آزادی‌خواهان و مستضعفان جهان، و در شرایطی که مردم کشوری دیگر برای تبریک این اقدام رئیس‌جمهورمان، مقابل سرکنسولگری ایران تجمع می‌کنند، جالب است که در داخل کشور، عده‌ای حتی به اندازه‌ی رسانه‌های صهیونیست نیز انصاف نداشته، و چشم بر واقعیت‌ها بسته و این پیروزی را معکوس گزارش می‌کنند!

ما ابتدائاً به همه‌ی جریانات سیاسی کشور توصیه می‌کنیم که مراقب باشند از دایره‌ی انصاف خارج نشده، و منکر موفقیت‌های بزرگ ایران اسلامی نشوند. اما اگر برق صندوق‌های انتخابات، چنان چشم‌شان را ربوده که امکان عمل به این توصیه را ندارند، توصیه می‌کنیم کمی به میان مردم رفته، و علائق آن‌ها به این مواضع عزت‌مند را ببینند تا متوجه شوند که حتی برای کسب آرای مردم نیز راه اشتباهی را انتخاب کرده‌اند. اکثریت مردم ایران، نه غرب‌زدگان ذلیل، که مسلمانانی اند که در جایی دیگر به دنبال عزت می‌گردند. امت رسول‌الله مانند سران مشرکان طائف نمی‌اندیشند که سنگ زدن چند کودک به نبی اکرم را نشانه‌ی خوار شدن و پایین آمدن شخصیت آن وجود مقدس می‌دانستند.

همه می‌دانند که دیگر آن دوره گذشته است که نسخه‌ی دسته دوم شعارهای تمدن منحط غرب را تکرار می‌کردیم تا خود را مورد پسند آن‌ها کنیم! امروز –همان‌طور که شایسته است- آن‌که در دنیا مدعی است، ماییم! و در این شرایط، مگر باید غیر از خشم دشمن را انتظار داشته باشیم؟ ما به تیره شدن روابط‌مان با مستکبران افتخار می‌کنیم؛ و انتظاری جز این نیز از شاگردان خمینی نمی‌رود. روزگاری امام‌مان گفت «ما نمى‏خواهیم وجاهت در خارج كشور پیدا بكنیم. ما مى‏خواهیم به امر خدا عمل كنیم، و خواهیم كرد» (صحیفه امام، ج‏9 ص 283). و امروز ثمره‌ی آن رفتار، این شده است که بالاترین وجاهت را نیز در خارج کشور کسب کرده‌ایم. دیگر نه تنها ملت‌ها، که برخی دولت‌ها نیز از مشی ما پیروی می‌کنند. همه می‌بینند که در یک سو آمریکا و متحدان غربی‌اش قرار گرفته، و در سویی دیگر جبهه‌ای عدالتخواه به رهبری جمهوری اسلامی ایران.

از دستگاه دیپلماسی کشور متشکریم که هوشمندانه با دست گذاشتن روی رفتار متناقض غربی‌ها درباره‌ی هولوکاست، نقطه‌ی دقیق و مناسبی را برای نشان دادن دروغ بودن ادعاهای نظام لیبرال به جهانیان انتخاب کرد، و طبل رسوایی آنان را از تریبون‌های جهانی نواخت، تا دنیا برای ظهور نظام جدید جهانی، آماده‌تر گردد.

در پایان، خدای متعال را شاکریم که اگر روزی برای پنهان کردن شعارهای امام و آرمان‌های انقلاب در بین مسئولین مسابقه بود، و عده‌ای تلاش داشتند که –به خیال باطل و کوتاه‌اندیشانه‌ی خود- امام را به موزه‌ی تاریخ بسپارند، امروز آن گفتمان خود به موزه‌ی تاریخ رفته، و فضایی بر کشور حاکم است که همه را به سمت نقل خاطره و جملات، و ایجاد انتساب به آن یگانه‌ی عصر برده، و همه تلاش می‌کنند که نشان دهند که ادامه‌دهنده‌ی راستین روح‌الله اند. و چه بهتر از این‌که تلاش همه در راستای طرح گفتمان امام در جامعه باشد، و نسل سوم خود ادعاها را بررسی کند و تشخیص دهد که چه کسانی واقعاً به آن آرمان‌های الهی اعتقاد دارند و نزدیک‌ترند؛

«بعضی مغرضین ما را به اعمال سیاست نفرت و کینه‌توزی در مجامع جهانی توصیف و مورد شماتت قرار می‌دهند و با دلسوزی‌های بی‌مورد و اعتراض‌های کودکانه می‌گویند جمهوری اسلامی سبب دشمنی‌ها شده است و از چشم غرب و شرق افتاده است! که چه خوب است این سوال پاسخ داده شود که ملت‌های جهان سوم و مسلمانان، و خصوصاً ملت ایران، در چه زمانی نزد غربی‌ها و شرقی‌ها احترام و اعتبار داشته‌اند که امروز بی‌اعتبار شده‌اند؟! اگر ملت ایران از همه اصول و موازین اسلامی و انقلابی خود عدول کند و خانه عزت و اعتبار پیامبر و ائمه معصومین -علیهم السلام- را با دست‌های خود ویران نماید، آن وقت ممکن است جهان‌خواران او را به عنوان یک ملت ضعیف و فقیر و بی‌فرهنگ به رسمیت بشناسند؛ ولی در همان حدی که آنها آقا باشند و ما نوکر، آنها ابرقدرت باشند و ما ضعیف؛ و آنها ولی و قیم باشند و ما جیره‌خوار و حافظ منافع آنها!» (صحیفه امام، ج 21، ص 90).

«بايد هيچ سستى نكنيم و از اين ترس نداشته باشيم كه فلان راديو يا دولت خارجى چه مى‏گويد، راديوها بايد به ما فحش بدهند. آن روزى را كه امريكا از ما تعريف كند بايد عزا گرفت! آنها باید فحش بدهند و ما هم باید محکم کارمان را انجام دهیم». (صحیفه امام،ج18،ص242)

 امشب از سوز بهاري كه پر از پاييز است
حرفها دارم از اين دل كه ز خون لبريز است
درد دل‌هايم از آنهاست كه از حق دورند
و از اين عده‌ی خاموش كه گويي كورند
ترسم آن روز كه مردانِ سرانجام آيند
اين جماعت همه با بقچه‌ی حمّام آيند!

چيزي اي قوم نماندست كه در خواب شويد
آي هشدار! قريب است كه گنداب شويد
حرفم اين بود ولا قوّةَ الّا بالله
هر كه مَرد است قدم رنجه كند بسم الله

بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر


+ نوشته شده در  سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 3:0 بعد از ظهر  توسط احسان رهبر | 
 

اشک می غلطد به مژگانم به جرم روسیاهی

ای پناه بی پناهان موسپید روسیاهم

روز و شب از دیدگان اشک پشیمانی فشانم

تا بشویم شاید از اشک پشیمانی گناهم

+ نوشته شده در  سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:28 بعد از ظهر  توسط احسان رهبر |